غزلی عارفانه از شوق ملاقات حضرت حق
غزلی عارفانه از شوق ملاقات حضرت حق و رسیدن به سرمنزل مقصود، از امام شهید، سید و سالار شهیدان انقلاب، حضرت آیتالله العظمی خامنهای
جان را هوای از قفس تن پریدن است..
دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغان
بانگ جرس زشوقِ به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَرکنم
بارى علاجِ شوق، گریباندریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصۀ گلزار زندگی
مرغِ نگه در آرزوى پرکشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیکنم
تقدیر غصّۀ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرتگزیدن است